هوا هوای بهار است و باده باده ی ناب به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب در این پیاله ندانم چه ریختی، پیداست كه خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب فرشته روی من، ای آفتاب صبح بهار مرا به جامی ازین آب آتشین دریاب به جام هستی ما، ای شراب عشق بجوش …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – گل امید