مایه حسن ندارم که به بازار من آئی جان فروش سر راهم که خریدار من آئی ای غزالی که گرفتار کمند تو شدم باش تا به دام غزل افتی و گرفتار من آئی گلشن طبع من آراسته از لاله و نسرین همه در حسرتم ای گل که به گلزار من آئی سپر صلح و صفا …
Continue reading اشعار شهریار – جان فروش