اشعار شهریار – بهار

صبا به شوق در ایوان شهریار آمد که خیز و سر به در از دخمه کن بهار آمد ز زلف زرکش خورشید بند سیم سه تار که پرده های شب تیره تار و مار آمد به شهر چند نشینی شکسته دل برخیز که باغ و بیشه شمران شکوفه زار آمد به سان دختر چادرنشین صحرائی …
Continue reading اشعار شهریار – بهار