عشاق

انکحتُ… عشق را و تمام بهار را ! زوّجتُ… سیب را و درخت انار را ! متّعتُ… خوشه‌خوشه رطب‌های تازه را گیلاس‌های آتشی آب‌دار را ! هذا موکّلی…: غزلم دف گرفت، گفت: تو هم گرفته‌ای به وکالت سه‌تار را ! یک جلد… آیه ‌آیة قرآن! تو سوره‌ای! چشمت «قیامت» است! بخوان «انفطار» را ! یک …
Continue reading عشاق