آهو ز تو آموخت هنگام دویدن رم کردن و ایستادن و واپس نگریدن پروانه زمن، شمع ز من، گل زمن آموخت افروختن و سوختن و جامه دریدن گل ز رخت آموخته نازک بدنی را بلبل ز تو آموخته شیرین سخنی را هر کس که لب لعل تو را دید به خود گفت حقا که چه …
Continue reading آهو ز تو آموخت هنگام دویدن