اشعار فریدون مشیری – نغمه های دیلمان

تو را میتوان شنید در این نغمه ها هنوز همان همزبان جان همنغمه های دیلمانان آشنا هنوز قضا برفکند تیغ،تو افتادی از ستیغ منو این همه دریغ،در این تنگنا هنوز تنی مانده بر زمین،بر او دشنه های کین دلی میتپد چنین،به عشق شما هنوز به جامانده زان سوار،که گم شد در این غبار سرشکی ستاره …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – نغمه های دیلمان