پاییز

پاییز آن سال خورشید زودتر از همیشه می آمد و خیلی بی سر و صدا هم می رفت … پاییز آن سال آفتابی به سرم نبود … سرمایش پهلو به پهلوی زمستان می زد و زمستانش جرات برخواستن از خواب نه ماهه اش را نداشت … درست مثل دستهای من که از شدت سوز در …
Continue reading پاییز

قلب

❤ “قلب” ❤ راستش نميدانم چيست.. اما اين را ميدانم که فقط جاي آدم هاي خيلي خوب است.. “قلب ” چاه دلخوري نيست که به وقت بدخلقي، سنگريزه اي بيندازي تا صداي افتادنش را بشنوي..! “قلب” آيينه اي ست که باهر شکستن، چند تکه ميشود و يکپارچگي اش از هم مي پاشد.. “قلب” قاصدکي ست …
Continue reading قلب

تو باید باشی

زندگی بی تو محال است … تو باید باشی قلب من زیر سوال است … تو باید باشی صحبت از خانه ی من نیست … فراتر از این شهر من رو به زوال است … تو باید باشی در شبیخون خزان مانده چه کاری بکند عشق من مثل نهال است … تو باید باشی فال …
Continue reading تو باید باشی

این روزها

این روزها…درونم غوغاستشهری به این بزرگیزیر اسمان بزرگپیاده میرومكفش هایم خسته اندخسته از مسیرهای تنهایی كه تو در سایه دیگری طی میكنیاین روزها…قلبم فقط مجبور است كه به جایم زندگی كند.