این روزها نمیشود عاشق شد

این روزها نمیشود عاشق شد . . . اینروزها . . . با وجود دختران رنگارنگ . . . و پسران زرنگ نمیشود عاشق شد . . . با وجود پول های کثیف . . .با ماشین های خیلی قشنگ . . با وجود مردی که زن دارد اما . . . اینروزها نمیشود عاشق …
Continue reading این روزها نمیشود عاشق شد

یاد گرفتم

به تو نرسیدم، اما خیلی چیزارو یاد گرفتم… یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچکس ارزش شکوندن غرورم رو نداره. یاد گرفتم توی زندگی برای اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز به یه بهانه ای دلشو بشکونم. یاد گرفتم گریه ی هیچکس رو باور نکنم. یاد …
Continue reading یاد گرفتم

اشعار شهریار – عاشقی

رندم و شهره به شوریدگی و شیدائی شیوه ام چشم چرانی و قدح پیمائی عاشقم خواهد و رسوای جهانی چکنم عاشقانند به هم عاشقی و رسوائی خط دلبند تو بادا که در اطراف رخت کار هر بوالهوسی نیست قلم فرسائی نیست بزمی که به بالای تو آراسته نیست ای برازنده به بالای تو بزم آرائی …
Continue reading اشعار شهریار – عاشقی