روزگار غریبی است

روزگار غریبی است! دهانت را می بوییند مبادا که گفته باشی دوستت می دارم، دلت را می بوییند، روزگار غریبی است نازنین! و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند. عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد! در این بن بست کج و پیچ سرما، آتش را به سوخت بار سرود و …
Continue reading روزگار غریبی است