غروب

دوباره داره غروب میشه
دلهره دارم و یک غم عجیب
و فاصله دارم ازخودم
این منم با اندیشه هایی سبز
برای امروز و فردایم در کنار تو….
من دوباره سخت درخود فرو میروم….
غرق اندیشه هایم میشوم
و دوباره آن بغض سنگین می آید ودر گلویم مینشیند
و من چه ساده سکوت را می پذیرم…
در بهت و حیرت گذر از این روزها…
چه باور نکردنی جوان مانده ام….
پس ازآن هم سختی…
تنهایی وعذاب…
من گذشته را با خود دارم…
امروز را زندگی و فردا را روشن میبینم….
من شبیه هیچکس نیستم.
غروب شد…
زانوهایم را بغل میگیرم و به خورشید خیره میشوم…
چراغ ها خاموش میشوند
ومن یک شمع دیگر روشن میکنم…

غروب

به این پست امتیاز دهید.
رای اولی باش

ghonahkar

bo2bo3.com

It is never too late to be what you might have been