کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفت

کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفت تا که برگردم شنیدم ،از غمم نالیدو رفت دیده بودم خواب مادر را شب میلاد من لحظه ای آمد کنارم،صورتم بوسیدو رفت مادرم چندین بهاراست،ازکنارم رفته است مثل مامور از بهشت،آمد مرا زایید و رفت قوم وخویشانم مکرر، این خبر را میدهند مادرت درخواب ما،حال توراپرسیدورفت من به …
Continue reading کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفت