گشوده کاروان های زمرّد ،بار ، شالیزار . پس از باران شب ، تابد زمرّد وار ، شالیزار ، گران دشتی ،به صد منزل ، نوازش بخش چشم و دل . سبکرو رهگذر را چشم ازو برداشتن ، مشکل. به آغاز جهان می ماند ، این زیبایی سرشار ، شالیزار. افق می بود اگر دیوار …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – شالیزار