تلخ تلخم،گریه دارم،مهربان! طوری م نیست حال من خوب است مثل حالتان طوری م نیست باز مردم آب پاکی روی دستم ریختند ناگهان،حالم بد است و ناگهان،طوری م نیست در درونم زخم های کهنه لب وا کرده اند شعر! ای آتش میان استخوان،طوری م نیست آن تویی،ببر بیابانی که در چنگال تو این منم،زخمی غزال …
Continue reading تلخ تلخم،گریه دارم