سراپا اگر زرد و پژمردهايم ولي دل به پاييز نسپردهايم چو گلدان خالي، لب پنجره پر از خاطرات ترك خوردهايم اگر داغ دل بود، ما ديدهايم اگر خون دل بود، ما خوردهايم اگر دل دليل است، آوردهايم اگر داغ شرط است، ما بردهايم اگر دشنه دشمنان، گردنيم! اگر خنجر دوستان، گردهايم؟! گواهي بخواهيد، اينك گواه: …
Continue reading سراپا اگر زرد و پژمردهايم
Tag:اشعار قیصر امین پور
گفتگوی غنچه و گل
غنچه با دل گرفته گفت : زندگی لب زخنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است گفتگوی غنچه و گل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد تو چه فکر می کنی کدام یک درست گفته اند من …
Continue reading گفتگوی غنچه و گل
قطره باران
قطره باراني مست در سحري سبز بركف صورتي دستم ايستاده بر پلي ميان دو تنهايي خيابان زير پل سرگيجه اي از اغتشاش تهوعي از هول و هراس كاغذ پاره هايي رقصان در باد باد ابرها را برد باران شد تمام من به آن سوي پل رفتم (قیصر امین پور)