گفتگوی غنچه و گل

غنچه با دل گرفته گفت : زندگی لب زخنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است گفتگوی غنچه و گل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد تو چه فکر می کنی کدام یک درست گفته اند من …
Continue reading گفتگوی غنچه و گل

قطره باران

قطره باراني مست در سحري سبز بركف صورتي دستم ايستاده بر پلي ميان دو تنهايي خيابان زير پل سرگيجه اي از اغتشاش تهوعي از هول و هراس كاغذ پاره هايي رقصان در باد باد ابرها را برد باران شد تمام من به آن سوي پل رفتم (قیصر امین پور)