چشمان زلیخا

تا که چشمان زلیخا به غلام افتاده یوسف از چاه به زندان مدام افتاده گرگ امروزه زیاد است نظر کن یعقوب که جگر گوشه ی تو دست کدام افتاده ؟! خال مشکین که برآن عارضی گندم گون است دانه بود و دلت اینگونه به دام افتاده دل سپردن قدم اول دل کندن ماست حرف « …
Continue reading چشمان زلیخا