تمامِ خانه، پیچِ کوچه ها، طولِ خیابان را … به یادت کوه ها و دشت ها را و بیابان را … برایِ دیدنِ چشمت، دلم تنگ است و دنیا تنگ شبیهِ برّه ای کوچک که گُم کرده ست چوپان را خدا با دیدنِ چشمانِ اشک آلودِ من امروز – برایِ حسِ همدردی فرستاده ست باران …
Continue reading تنهای من