تنها نگاه بود و تبسم میان ما تنها نکاه بود و تبسم! اما…نه: گاهی از تب هیجان ها بی تاب می شدیم گاهی که قلب هامان می کوفت سهمگین گاهی که سینه هامان چون کوره می گداخت دست تو بود و دست من این دوستان پاک کز شوق سر به دامن هم می گذاشتند وز …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – بازگشت دوباره