اشعار شهریار – عشق جاودان

به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم به عشق زنده شدم تا که جاودان مانم چو مردم از تن و جان وارهاندم از زندان به عشق زنده شوم جاودان به جان مانم به مرگ زنده شدن هم حکایتی است عجیب اگر غلط نکنم خود به جاودان مانم در آشیانه طوبا نماندم از سرناز نه …
Continue reading اشعار شهریار – عشق جاودان