نان را از من بگير، اگر ميخواهي هوا را از من بگير، اما خندهات را نه گل سرخ را از من بگير سوسني را كه ميكاري آبي را كه به ناگاه در شادي تو سرريز ميكند موجي ناگهاني از نقره را كه در تو ميزايد از پس نبردي سخت باز ميگردم با چشماني خسته كه …
Continue reading خنده ات را از من نگیر
Tag:شعری از احمدرضا احمدی
حقیقت دارد تو را دوست دارم
حقیقت دارد؛ تو را دوست دارم در این باران میخواستم تو را در انتهای خیابان نشسته باشی من عبور کنم سلام کنم لبخند تو را در باران میخواستم؛ میخواهم تمام لغاتی را که می دانم برای تو به دریا بریزم دوباره متولد شوم دنیا را ببینم رنگ کاج را ندانم نامم را فراموش کنم دوباره …
Continue reading حقیقت دارد تو را دوست دارم