اشعار فریدون مشیری – پرواز

پرواز میکردیم بالای سر خورشید در آبی گسترده می تابید بیدار روشن پاک پایین سراسر کوه بود کوه بود کوه با صخره های سرکشیده تا پرند ابر با کام خشک دره های تنگ افسرده در آن نعره تندر افتاد ه در آن لرزه کولاک من در کنار پنجره خاموش پیشانی داغم به روی شیشه نمناک …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – پرواز