نیمه گمگشته ات را دیر پیدا میکنی سر بجنبانی خودت را پیر پیدا میکنی در مدار روزگار و گردش چرخ فلک عاقبت روزی تو هم تغییر پیدا میکنی کودکی چون بادبادک با نسیمی میرود خویش را بازیچه تقدیر پیدا میکنی عشق را در انتظار تلخ و بی پایان خود در غروب جمعه ای دلگیر پیدا …
Continue reading نیمه گمگشته
Tag:زیباترین ترانه ها
روزی چند بار دوستت دارم
روزی چند بار دوستت دارم یکبار وقتی که هوا بَرَم میدارد قدم میزنیم وقتی که خوابم می آید تو می آیی یکبار وقتی که باران ناز میکند دلِ ناودان میشکند میبارد وقتی که شب شروع میشود تمام میشود. یک بار دیگر هم دوستت دارم! باقیِ روز را هنوز را…
بزن باران
بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارم میانِ عقل و احساسم زلالِ اشک می کارم بزن باران به رگ برگِ صدای خیسِ احساسم بدونِ چتر می خواهم کنارت گام بردارم برقصان با ترنّم اشک را در قابِ چشمانم که دردی از غمِ دوری درونِ سینه ام دارم نمی خواهد ببیند عقل ، پابندِ …
Continue reading بزن باران
من آرزوی تو کردم
من آرزوی تو کردم که بیشتر باشی برای این دل سردم تو بال و پر باشی من از نبود تو تنها شدم ولی ای کاش خدا کند که بیایی و بیشتر باشی شب است و تازه شروع شراب و شیدایی بیا که خاتمه ی این شب و سحر باشی هوای کوی تو امشب هوای شیدایی …
Continue reading من آرزوی تو کردم
تو خواهی رفت
تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند چه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟! بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمی ماند برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست برای اهل دریا شوق بارانی نمی ماند همین امروز …
Continue reading تو خواهی رفت
دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم
دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم سرم خورده به دیواری که فکرش را نمی کردم مدارجبر هستی را فقط بیهوده می گردم اسیرم کرده تکراری که فکرش را نمی کردم خرابم می کند با اخم وبا لبخند می سازد دلم را برده معماری که فکرش را نمی کردم زمین را مثل …
Continue reading دلم وا مانده در کاری که فکرش را نمی کردم
ستاره ی دنباله دار من
جایی نرو ! بچرخ فقط در مدار من ! ای ماه …! ای ستاره ی دنباله دار من باید جهان و نظم قدیمش عوض شود هر کار می کنم که تو باشی کنار من دادم عنان زندگی ام را به عشق تو از اختیار عقل گذشته است کار من چون سنگ کوچکی ته یک رودخانه …
Continue reading ستاره ی دنباله دار من
می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را
می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را غربتِ اندوهِ بی مانند ِهمچون کوه را شانه هایم زیر این بیداد کم می آورند کاش می شد کوه باشم این غم ِ بشکوه را کاش دست مهربانی می زدود از روی لطف لایه لایه دردهایِ مبهم ِانبوه را کاشکی دریادلی با ما روایت کرده بود درد …
Continue reading می کشم بر شانه هایم غربت ِاندوه را
چه دردی بیشتر از این
چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانی به چشمم خیره میگردی ولی غم را نمیخوانی چه باشی یا نباشی من برایت آرزو کردم چه دردی بیشتر از این که این ها را نمی دانی برایم روز روشن بود میدانستم از اول که میاید چنین روزی که میگوئی نمیمانی برای من که بعد از …
Continue reading چه دردی بیشتر از این