در پیش چشم خسته من دفتری گشود کز سال های پیش چندین هزار عکس در آن یادگار بود تصویر رنگ مرده از یاد رفته ها رخسار خاک خورده در خاک خفته ها چشمان بی تفاوت شان چشمه ملال لبهای بی تبسم شان قصه زوال بگسسته از وجود پیوسته با خیال هر صفحه پیش چشمم دیوار …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – دریچه ای رو به آسمان