من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد همه انديشه ام انديشه فرداست وجودم از تمناي تو سرشار است زمان در بستر شب خواب وبيدار است هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمان باز خيالم چون كبوتري وحشي مي كند پرواز رود آنجا كه مي بافند كولي های جادو ، گيسوي شب را همان جاها …
Continue reading اشعار فریدون مشیری – شب و سحر