اشعار شهریار – حبیب

یاد آن که جز به روی منش دیده وانبود وان سست عهد جز سری از ماسوا نبود امروز در میانه کدورت نهاده پای آن روز در میان من و دوست جانبود کس دل نمی دهد به حبیبی که بی وفاست اول حبیب من به خدا بی وفا نبود دل با امید وصل به جان خواست …
Continue reading اشعار شهریار – حبیب