نوشته سپید

قدم می زنم….
قدم می زنم در خودم
در خالی حضور تو
در رویای نازک بودنت
در محال تلخ این روزهای سنگین در گذر
در ابهام دور از گمان فردا
می دانی نازنین….؟
بدون تو
این شب ها سیاه تر از آنند که
واژه ها روشنشان کنند
هر چه که من «سپید» بنویسم!

به این پست امتیاز دهید.
رای اولی باش

ghonahkar

bo2bo3.com

It is never too late to be what you might have been