اشعار فریدون مشیری – نیایش

آفتابت
– كه فروغ رخ «زرتشت» در آن گل كرده‌ست
آسمانت
– كه ز خمخانه «حافظ» قدحي آورده‌ست
كوهسارت
– كه بر آن همت «فردوسي» پر گسترده‌ست
بوستانت
– كز نسيم نفس «سعدي» جان پرورده‌ست
همزبانان من‌اند.
مردم خوب تو، اين دل به تو پرداختگان
سر و جان باختگان، غير تو نشناختگان
پيش شمشير بلا
قد برافراختگان،سينه سپرساختگان
مهربانان من‌اند.
نفسم را پر پرواز از توست
به دماوند تو سوگند كه گر بگشايند
بندم از بند ببينند كه:
آواز از توست!
همه اجزايم با مهر تو آميخته است
همه ذراتم با جان تو آميخته باد
خون پاكم كه در آن عشق تو مي‌جوشد وبس
تا تو آزاد بماني
به زمين ريخته باد!

به این پست امتیاز دهید.
رای اولی باش

ghonahkar

bo2bo3.com

It is never too late to be what you might have been