
اين قافله ی عمر عجب ميگذرد
اين قافله ی عمر عجب ميگذرد
درياب دمی که با طرب میگذرد که با طرب میگذرد
ساقی ساقی غم فردای حريفان چه خوریم
پيش آر پياله را، پيش آر پياله را که شب مییي گذرد
من از راه اومدم دلت خواست اومدم
تو از بيراهه ها رفتی تو چشم سياه کجا رفتی
بايد سر به جنون زد دل به خاک و خون زد
نرو از روزگارم بی تو تمومه کارم ( ادامه )
هزار بار اومدم نبودی گرفتار اومدم نبودی
به دنبال تو باز اومدم، پی چشم سيات اومدم
فقط با يک نگاه اومدم بايد سر به جنون زد
گذشتن از تو آسون نيست
مثل تو يار فراوون نيست
بايد سر به جنون زد