
غروبم مرگ رو دوشم
طلوعم کن تو میتونی
تمومم سایه میپوشم
شروعم کن تو میتونی
شدم خورشید غرق خون
میونه مغرب دریا
منو با چشمای بازت
ببر تا مشرق رویا
دلم با هر تپش با هر
شکستن داره میفهمه
که هر اندازه خوبه عشق
همون اندازه بی رحمه
چه راه هایی که رفتم تا ( ادامه )
بفهمم چو سراغی نیست
خلاصم کن از عشقهایی
که گاهی هست و گاهی نیست
تو خوب سوختنو میشناسی
سکوتو از اونم بهتر
من آتیشم یه کاری کن
نمونم زیر خاکستر
میخوام مثل همون روزا
که بارون بود، ابری شم
دوباره سو حریره تو
مثل چشمات ابری شم