
حیلت رها کن عاشقا
دیوانه شو دیوانه شو
وندر دل آتش درآ
پروانه شو پروانه شو
رو سینه را چون سینه ها
هفت آب شوی از کینه ها
وانگه شراب عشق را
پیمانه شو پیمانه شو
هم خویش را بیگانه کن
هم خانه را ویرانه کن
وانگه بیا با عاشقان
هم خانه شو هم خـانه شو
باید که جمله جان شوی
تا لایق جانان شوی ( ادامه )
گرسوی مستان می روی
مستانه شو مستانه شو
چون جان تو شد در هـوا
ز افسانه شیرین ما
فانی شو چون عاشقان
افسانه شو افسانه شو