
گه می خندم گه می گریم
ازگذشت این زمانه
رسم و راهم همچو پیران
شور و شوقم کودکانه
گه چو غنچه از نسیمی
خنده درمن زد جوانه
گه چو شمعی ازشراری
اشک چشمم شد روانه
خندهایم گریه آور
گریه هایم بی بهانه
چو به عمر گذشته گریم
چه کنم گر لبم نخندد
چو به فردا کنم نگاهی ( ادامه )
غم عالم رقم ببندد
زنده آرم آن کسی کو زین میانه
برگزیند راه و رسم عاشقانه