قطره باران

اشعار عاشقانه

قطره باراني مست
در سحري سبز
بركف صورتي دستم
ايستاده بر پلي
ميان دو تنهايي
خيابان زير پل
سرگيجه اي از اغتشاش
تهوعي از هول و هراس
كاغذ پاره هايي رقصان در باد
باد ابرها را برد
باران شد تمام
من به آن سوي پل رفتم
(قیصر امین پور)

به این پست امتیاز دهید.
رای اولی باش

ghonahkar

bo2bo3.com

It is never too late to be what you might have been