
قطره باراني مست
در سحري سبز
بركف صورتي دستم
ايستاده بر پلي
ميان دو تنهايي
خيابان زير پل
سرگيجه اي از اغتشاش
تهوعي از هول و هراس
كاغذ پاره هايي رقصان در باد
باد ابرها را برد
باران شد تمام
من به آن سوي پل رفتم
(قیصر امین پور)

قطره باراني مست
در سحري سبز
بركف صورتي دستم
ايستاده بر پلي
ميان دو تنهايي
خيابان زير پل
سرگيجه اي از اغتشاش
تهوعي از هول و هراس
كاغذ پاره هايي رقصان در باد
باد ابرها را برد
باران شد تمام
من به آن سوي پل رفتم
(قیصر امین پور)