شاعری خسته ام

شاعری خسته ام از دست تو بیمار منم راوی چشم تو در این همه اشعار منم گفته بودم همه جا وصف نگاه تو ولی زخمی حادثه ی چشم تو این بار منم میهمان شب و مهتابم و تا وقت سحر همدم لب به لب بسته ی سیگار منم کوه سنگی شده معبود من ای وای..اگر …
Continue reading شاعری خسته ام