از قهوه خانه ی سر میدان شروع شد از شکل های داخل فنجان شروع شد می آمدی و بافه ی گیسو به دست باد و عشق از این فضای پریشان شروع شد گنجشک تو شدم ،همه ی جفت بازی ام از سیم های لخت خیابان شروع شد – رحمت رساد شیخ اجل را – که …
Continue reading از قهوه خانه ی سر میدان شروع شد