در خیالات خودم

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟ باز میخندم که خیلی…!گرچه میدانی که نیست شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند …
Continue reading در خیالات خودم