شبیه کـوه های دور دست

به سان کوه بودم در دامان صحرامیان دشت ناپیدا و دامانم پـر از لالهز سـبـزی و ز آلاله ولی افسوس و صد افسوسدر این عصر پریشانی میان یخبندان بـاورهامیان باد ســــرگردان در این گرداب تنهاییدر این غوغای نامردی دو رنگی ها با دلم کردنددلم را از کینه آکندند بـهارم را به یغما بــردندسرم را بر سنگ سائیدند به تاوان گناهی که نکردممـرا در …
Continue reading شبیه کـوه های دور دست