در من غم بيهودگي ها مي زند موج

در من غم بيهودگي ها مي زند موج در تو غروري از توان من فزون تر در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد در تو گريزي مي گشايد هر زمان پَر اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت اي كاش دست روز و شب با تار …
Continue reading در من غم بيهودگي ها مي زند موج