درد من را بگذارید به شیدایی خویش ساغرم را بگذارید به اغوایی خویش چه هراسی ست مرا درد دمادم بدهند؟ خو گرفته به غمم صرف شکیبایی خویش عشق فرموده که رسوای جهانی بشوم حال من را بسپارید به رسوایی خویش همچو فواره که در اوج بیفتد ز غرور در سقوطم ز نفس های تماشایی خویش …
Continue reading درد من را بگذارید به شیدایی خویش