اگر حرفی سرودی روی لبها نیست

اگر حرفی، سرودی روی لبها نیست و زنگ نعره ای در گوش شبها نیست اگر اکنون هجوم درد و تنهاییست اگر امید من امید رویاییست بترس از من، بترس از من، از این سیل جدا افتاده ی مغرور بترس از من، بترس از من که پر کینه نگاهت میکنم از دور نخواهم رفت… خواهم ماند …
Continue reading اگر حرفی سرودی روی لبها نیست