اعلانی در حال حاظر وجود ندارد!

با لباس زرد و سرخ از دشت پاییز آمدیتا بــه پشـت جنگل ِ پرت طـلا ریـز آمدی ازمیان کوچه‌ها آندم که شهریورگریختناگهان باخش‌خش ِفصل دل انگیز آمدی در پس ِ باغ ِ اقـاقی منتظر بـودم تـو راای خوشا بر من که با بوی دلاویز آمدی از کنـار کلبه‌ ی مخروبه ام رد می شدی!یـا بـرای دیـدن […]

در حال جستجو در سایت . . .