اعلانی در حال حاظر وجود ندارد!

جغد بارون‌ خورده‌ئی تو کوچه فریاد می‌زنه زیر دیوار بلندی یه نفر جون می‌کنه کی می‌دونه تو دل تاریک شب چی می‌گذره؟ پای برده‌های شب اسیر زنجیر غم ئه دل‌ام از تاریکی‌ها خسته شده همه‌ی درها به روم بسته شده من اسیر سایه‌های شب شدم شب اسیر تور سرد آسمون؛ پا به پای سایه‌ها باید […]

کوچه ها باریکن دکونها بسته اس خونه ها تاریکن طاقها شکسته اس از صدا افتاده تار و کمونچه مرده می برن کوچه به کوچه نگاه کن مرده ها به مرده نمی رن حتی به شمع جون سپرده نمی رن شکل فانوسی ان که اگه خاموشه واسه نفت نیست، هنوز یه عالم نفت توشه جماعت من […]

تو فکر یک سقف ام یک سقف بی‌روزن یک سقف پابرجا محکم‌تر از آهن سقفی که تن‌پوش هراس ما باشه تو سردی شب‌ها لباس ما باشه سقفی اندازه‌ی قلب من و تو واسه لمس تپش دل‌واپسی برای شرم لطیف آینه‌ها واسه پیچیدن بوی اطلسی زیر این سقف با تو از گل، از شب و ستاره […]

می‌بینم صورتمو تو آینه با لبی خسته می‌پرسم از خودم این غریبه کیه ؟ از من چی می‌خواد ؟ اون به من یا من به اون خیره شدم ؟ باورم نمیشه هر چی می بینم چشامو یه لحظه رو هم می ذارم به خودم می‌گم که این صورتکه می‌تونم از صورتم ورش دارم می‌کشم دست‌ام‌و […]

تو هم با من نبودی مثل من با من و حتا مثل تن با من تو هم با من نبودی آن که می‌پنداشتم باید هوا باشد و یا حتا، گمان می‌کردم این تو باید از خیل خبرچینان جدا باشد تو هم با من نبودی تو هم با من نبودی تو هم از ما نبودی آن […]

شنبه روز بدی بود، روز بی‌حوصله‌گی وقت خوبی که می‌شد غزلی تازه بگی ظهر یک‌شنبه‌ی من جدول نیمه‌تموم همه خونه‌هاش سیاه روی خونه جغد شوم صفحه‌ی کهنه‌ی یادداشتای من گف دوشنبه روز میلاد من ئه اما شعر تو می‌گه که چشم من تو نخ ابره که بارون بزنه آخ اگه بارون بزنه آخ اگه بارون […]

یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب منو میبره کوچه به کوچه باغ انگوری باغ آلوچه دره به دره صحرا به صحرا اون جا که شبا پشت بیشه‌ها یه پری میاد ترسون و لرزون پاشو میذاره تو آب چشمه شونه‌ می‌کنه موی پریشون یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب منو می‌بره ته اون دره […]

توی قاب خیس این پنجره‌ها عکسی از جمعه‌ی غم‌گین می‌بینم چه سیاه ئه به تن‌اش رخت عزا تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم داره از ابر سیا خون می‌چکه جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه نفس‌ام در نمی‌آد، جمعه‌ها سر نمی‌آد کاش می‌بستم چشامو، این ازم بر نمی‌آد داره از ابر سیا خون می‌چکه جمعه‌ها خون جای […]

تورا دوست دارم چون لحظه شوق در گشودن هدیه ای که نمی دانم چیست دوستت دارم چون غوغای درون و لرزش دست و دل در آستانه دیداری دوستت دارم چون گفتن شکر خدا زنده ام گفتی: اگر تو را از دست دهم، خواهم مرد نه تو زنده می مانی  ( ادامه )

در حال جستجو در سایت . . .