اعلانی در حال حاظر وجود ندارد!

به کجا چنین شتابان ؟ گون از نسیم پرسید دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان ؟ همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم به کجا چنین شتابان ؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را چو […]

راستی من به که مانم به که مانم به که مانم نه بدان سایه شبرنگ که نهان کرده نگه درنگه سنگ راستی من به که مانم نه بدان بانگ دلاویز که جان می سپرد در نفس باد نه به بانگ و نه به فریاد راستی من به که مانم، به که مانم نه تو را […]

تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک تو که رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش […]

رفتی و از رفتن تو قلب آینه شکسته کوچه ها در خلوت شب پنجره ها همه بسته آسمان خاکستری رنگ بغض باران در نگاهش خنجری در سینه دارد توده ابر سیاهش بی تو من از نسل بارانم چون ابر بهارانم گریانم بی تو من با چشم گریان سیل غم برد آشیانم خواب سرخ بوسهایت می […]

من می دونم که حرفات دروغه فریبه اون نگاه قشنگت فریبه دروغه تو می گفتی که با من می مونی که با من می خونی قصه عشق و رویا تمومش دروغه فریبه دروغ اما تو امروز دستات تو دست یار غریبست فردا می دونم چشمات اسیر چشمای مست هزار دیگست حرفات می دونم همش فریبه […]

به آلبوم شبی تا سحر نظر کردم به یاد عمر گذشته شبی سحر کردم به یادبود عزیزان دمی به سر بردم شبی دو مرتبه با عمر رفته سر کردم به هر دری که شدم بی نتیجه برگشتم دری گشوده نشد خویش در به در کردم مناظری ز حیات گذشته را دیدم بدیدم آن همه باز […]

بادبادک ها تا افق پله به پله شب به نرمی گام برداشت در کنار پله ها فانوس روشن بود بادبادک های بازیگوش دم تکان دادند بادبادک رفت بالا قرقره از غصه لاغر شد بادبادک جان چه می بینی از آن بالا؟ در میان جاده ها آیا غباری هست ؟ بر فراز تخت سنگ آیا نشان […]

خیال کردم تو هم درد آشنایی به دل گفتم تو هم همرنگ مایی خیال کردم تو هم در وادی عشق اسیر حسرت و رنج و بلایی ندونستم تو بی مهرو وفایی نفهمیدم گرفتار هوایی ندونستم پس دیدار شیرین نهفته چهره تلخ جدایی تو که گفتی دلت عاشق ترینه دلت عاشق ترین قلب زمینه همیشه مهربونه […]

به مژگان خارهای راه رفتن به ناخن سنگ های خاره سفتن به بی تقصیری اندر حبس تاریک پیام حکم قتل خود شنفتن مرا خوشتر بود ازیک تملق به نزد مردمان سفله گفتن به مژگان خار های راه رفتن به ناخن سنگ های خاره سفتن به بی تقصیری اندر حبس تاریک پیام حکم قتل خود شنفتن […]

با من اکنون چه نشستنها،خاموشیها با تو اکنون چه فراموشی ها چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد من اگر ما نشوم تنهایم تو اگر ما نشوی خویشتنی از کجا که من وتو شور یکپارچگی را در شهر باز برپا نکنیم از کجا که من وتو، مشت رسوایان راباز […]

در حال جستجو در سایت . . .