اعلانی در حال حاظر وجود ندارد!

فضای این شب تهی چه بی طپش ، چه بی صداست برای من که راهیم ، که تشنه ی رهاییم رهایی از گذشته ها و رفته ها رهایی از گذشته ها رسیدن به انتهاست برای من که خسته ام ، که بی ثمر نشسته ام تکیده ای درونِ خود شکسته ام جُز اسم تو جاری […]

  از من مپرس ای دل چرا آشفته ام آشفته یا بر لبی چون قصه ای ناگفته ام نا گفته داغم نکن رنجم نده این غم نهفته بهتر این قصه ها رنج آوره ای دل نگفته بهتر برو دست رو این دلم نزار غم من حساب نداره چشمائی که جون دریا بشه شبا دیگه خواب […]

  من تو را می بینم استخوانی بر پوست به گدایی رفتی بر در دشمن و دوست من تو را می بینم تشنه تر از دیروز آن که نان می دهدت نان تو در کف اوست خاک تو سفره ی توسفره یتو از کیست سفره ی دنیا پر سفره ی تو خالیست همه جا منتظرند […]

الا ای آهوی وحشی کجایی مرا با توست چندین آشنایی دو تنها و دو سرگردان دو بی کس ددو دامت کمین از پیش و از پس بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که میبینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش که خواهد شد بگویید ای رفیقان رفیق بیکسان […]

در آسمان عشق من نوری نمی تابد چرا؟ یک شب ز رنج زندگی چشمم نمی خوابد چرا؟ من تک درخت صحرای دردم بی برگ و بار افتاده ام در چشم تنگ دنیا دریغا بی اعتبار افتاده ام در سایه من هرگز نخفته یک رهگذار خسته ای چون قطره اشکی گویی ز چشم این روزگار افتاده […]

می داد مهی آوا مستانه به جمع ما که ای بی خبر ها خیزید گل افشانید آوای طرب خوانید در رهگذرها آمد بخت رمیده دلها رمیده بر دامن افق نشسته سپیده ای زهره نوایی از آن چنگ فریبا صد راز بیان کن تو از عالم بالا امشب تو ای زهره بیا از رخت شام مرا […]

بارون بارونه زِمینا تر می‌شه گل‌نسا جونُم کارا بهتر می‌شه گل‌نسا جونُم تو شالیزاره برنج می‌کاره می‌ترسُم بچاد طاقت نداره طاقت نداره طاقت نداره طاقت نداره بارون بارونه زِمینا تر می‌شه گل‌نسا جونُم کارا بهتر میشه دونه‌های بارون ببارین آروم‌تر بارای نارنج داره می‌شه پر پر گل‌نسای منو می‌دن به شوهر خدای مهربون تو این […]

  ما پرنده های تنها زیر شیرونی خونه هر دو تا خسته ز غربت هر دو آواره ز لونه ما دو تا مثل مسافرای کویر تشنه جرعه ای از محبتیم ولی بیگانه ز هم در این سراب لب پر بسته پر از شکایتیم اگه دست سرنوشت رقم بختو برامون می نوشت یا اگه غارت باد […]

بستی تو تا بار سفر از خونه ی ما خاموش و سرده بی تو این کاشونه ی ما رفتی سفر ای بی خبر از ماتم دل جای تو غم شد همدم و همخونه ی ما هر جا میرم یادت همیشه هرگز ازم جدا نمیشه هر چند که این سفر کوتاهه اما دلم رضا نمیشه تو […]

  شبامون آخ که چه تاریک و چه سرده دلامون جای غمه لونه درده تورو بی من منو دور از تو گذاشته چی بگم؟ با من و تو دنیا چه کرده؟ آسمون با من و تو قهره دیگه هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه تو دلم این همه غم جا نمیگیره چی به […]

در حال جستجو در سایت . . .