اعلانی در حال حاظر وجود ندارد!

در طالعم نبود که با تو سفر کنم رفتم که رنج های تو را مختصر کنم این روزها سکوت من از ناتوانی است من کیستم که از تو بخواهم حذر کنم؟ هرگز مباد این که بخواهم به جرعه ای طعم زبان تلخ تو را بی اثر کنم آن قدر دور می شوم از چشمه های […]

و درد که این بار پیش از زخم آمده بود آنقدر در خانه ماند که خواهرم شد با چرک پرده ها با چروک پیشانی دیوار کنار آمدیم و تن دادیم به تیک تاک عقربه هایی که تکه تکه مان کردند پس زندگی همین قدر بود ؟ انگشت اشاره ای به دوردست ؟ برفی که سال […]

تابحال از مرز چشمانش فراتر رفته ای ؟ تو میدانی به جنگی نابرابر رفته ای ؟ لشکرت وقتی که از دشمن اطاعت می کنند ناگزیر از دست احساس خودت در رفته ای ؟ بارها و بارها هی التماسش کرده ای ؟ بی سبب آیا به سنگرهای دیگر رفته ای ؟ هی فریبت داده اند اما […]

دوباره آمدن و مبتلا شدن سخت است که نقشِ اول ِ این ماجرا شدن سخت است برایِ آن که سکوتِ تو را نمی فهمد چقدر حنجره ی بی صدا شدن سخت است بنا نبود بمانی چرا به من گفتی کلاغِ آخرِ این قصه ها شدن سخت است ؟! تو رفتی از همه دنیا گذشتم اما […]

ای یار دور دست که دل می بری هـنوز چون آتش نهفته به خـاکـستـری هـنـوز هر چند خط کشیده بـر آیـیـنه ات زمـان در چشمم از تمام خوبان، سـری هـنـوز سـودای دلـنـشـیـن نـخـستین و آخرین! عـمـرم گذشت و تـوام در سـری هـنـوز ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها از هـر چـراغ تـازه، فـروزان […]

هیچ پروازى تا به حال اینگونه دلم را آشوب نكرده بود نام كوچك اینروزهام حسرت است… باور نكرده بودم، باور نمى كنم، باور نخواهم كرد، چقدر بنویسم كه برگردى..؟ گریه كار كمى ست براى توصیف رفتنت، دارم به رفتار پرشكوهى شبیه مرگ فكر مى كنم… یكبار، كوتاه دیدمش، كاش دقیق تر دیده بودمش، كاش عمیق […]

پُولدار که باشی… بَرف بَهانه ای میشَوَد بَرایِ لِباس نُو خَریدَن، با دوستان به اِسکی رَفتَن، تَفریح کَردن و از زِندِگی لِذّت بُردَن… اما خُدا نَکُنَد فَقیر باشی و بَرف ببارَد… از بیکار شُدَنِ پِدَرِ کارِگرَت بِگیر ، تا غَمِ پاره بُودَن کَفشهایَت، و چِکّه کَردَنِ سَقفِ خانه اَت… ﭼﺮﺍ ﺑﺎﻳَﺪ ﭘُﻮﻝ ﺗَﻌﻴﻴﻦ ﻛُﻨَﺪ ، […]

عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده .. امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ! و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم! و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست… و غمــت سـهم ِ مــن!

در زندگی گاه باخته ام!… گاه با کسی ساخته ام!… گاه گریه کرده ام!… گاه بخشیده ام!… گاهی فریب خورده ام!… گاهی افتاده ام!!!… گاهی در تنهایی مُـرده ام!!!… اما حال زمانش رسیده که بگویم: من…از تمام اینها درس آموختـــه ام!!!… “اکنون خوشحالم که خـــــودم هستم !!!… شاید ساده باشم!!.. اما صـادقم.. من خـودم هستم! […]

سکوت گورستان رامیشنوى؟ دنیا ارزش دل شکستن را ندارد … میرسد روزی که هرگز در دسترس نخواهیم بود … خاک آنتن نمیدهد که نمیدهد…! ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ … ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ غصه ﻫﺎﯾﺖ… ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮑﻨﺪ… ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ؟ ﭘﺲ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻋﻤﯿﻖ […]

در حال جستجو در سایت . . .