شبیه کـوه های دور دست

شبیه کوه

به سان کوه بودم در دامان صحرا
میان دشت ناپیدا و دامانم پـر از لاله
ز سـبـزی و ز آلاله ولی افسوس و صد افسوس
در این عصر پریشانی میان یخبندان بـاورها
میان باد ســــرگردان در این گرداب تنهایی
در این غوغای نامردی دو رنگی ها با دلم کردند
دلم را از کینه آکندند بـهارم را به یغما بــردند
سرم را بر سنگ سائیدند به تاوان گناهی که نکردم
مـرا در آتش انداختندشدم تنها،

شبیه کوه های دور دست…

به این پست امتیاز دهید.
رای اولی باش

ghonahkar

bo2bo3.com

It is never too late to be what you might have been