من نمیدانم

من نمیدانم
پشت نقاب تبسمهایت چه میگذرد
و نمیدانم غروب كه میشود
چرا با دفتر خاطراتت كنار اسكله میشینی
و غرق در بی نهایت آبی میشوی
سرد و بی روح
خسته و اشفته فقط بغض میكنی
اما تو كه اشك میریزی
اینجا نیلوفری میمیرد
لاله ای به خاك میفتتد
ومن در نبودنت بی صدا میشكنم

به این پست امتیاز دهید.
رای اولی باش

ghonahkar

bo2bo3.com

It is never too late to be what you might have been