
به خدا دست خودم نیست که دیوونه شدم
از غم عشق تو بود همدم پیمونه شدم
تو ندانی ز چه رو دربدر از خونه شدم
شب و روزم تبه و ساکن میخونه شدم
تو ندانی به چه رو دربدر از خونه شدم
شب و روزم تبه و ساکن میخونه شدم
ساقیا می بده باده بده باده ناب
ساقیا مستم و مدهوش خرابم چه خراب
ساقیا می بده باده بده باده ناب
ساقیا مستم و مدهوش خرابم چه خراب ( ادامه )
تو ندانی که چه بود باطل و گم کرده رهم
تو ندانی که فقط عشق تو بوده گنه م
نگرفتی خبری از دل دیوونه من
ز درم سرد گذشتی و نکردی نگه م
ساقیا می بده باده بده باده ناب
ساقیا مستم و مدهوش خرابم چه خراب