
من از خورشید عشق تو جوونم
من از تو و تو رو از خودم می دونم
بذار بتابه خورشیدت به جونم
بمون ای خود من تا من بمونم
ببین اوای تلخ گریه هامو
تویی فقط که میشنوی صدامو
تویی تنها که با من همزبونی
تویی که مثل زندگی می مونی
دلم تنگه نخون اواز رفتن
مثل مرگ برام از تو گذشتن
بیا دستم بگیر افتادم از پا ( ادامه )
نذار جون بسپارم اینگونه تنها
تو که نیستی غم چشمام یه دنیاست
دلم سیاه تراز تموم شبهاست
بیا بشکن طلسم این شبا رو
بیا نابود کن این سایه ها رو
دارم از دست میرم چاره ای کن
بگو باشم فقط اشاره ای کن