
دلا چه کشیدی یه عمرو دویدی
ولی به نهایت نبوده رهت
جز آنکه شکستی چو شیشه به آهی
چه بوده خدا را مگر گنهت
نه از آشنایان وفا دیدی ای دل
نه در باده نوشان صفا دیدی ایدل
به جز شیشه ی غم چه هستی چه هستی
که با سنگ اینان شکستی شکستی
جز آنکه شکستی چو شیشه ی آهی
چه بوده خدا را مگر گنهت
بریز اشک لرزان که تا دیده ام من
در این دیده عمری تو را دیده ام من ( ادامه )
تو هم بی محبت سرابی سرابی
برای دل من عذابی عذابی