اعلانی در حال حاظر وجود ندارد!

  ببين من هنوزم نفس مي کشم نفس در هواي قفس مي کشم گذشتم زخود تا نگويم به تو چه رنجي در اين يک نفس مي کشم هر آنچه که بودم براي تو بودم هر آنچه که هستم به خدا براي تو هستم تو سادگيم را چه ساده گرفتي به پاي غرورت چه ساده شکستم […]

  شب بلند و دل من در تب و تابه وای لحظه هام همه پر از حسرت خوابه وای ذره ذره دل من آب میشه تو سینه آرزوی دیدنت مثل سرابه وای بیا و ستاره ای تو آسمونم باش بیا و چلچله شیرین زبونم باش مهربون من بیا و همزبونم باش من بلا رو دوست […]

  همه میدونن دوستت دارم میدونن می بینند که با همیم مـثل دو تا کفتر تو هوا به خدا واسه هم پر میزنیـم من که امروز به چشت خیلی عزیزم مثل اشک از چشم تو فردا نریزم عزیزم دوری نمیخوام تو رو اینجوری نمیخوام به خدا دوست دارم ای عزیز مهربونم جون تو بسته به […]

  دنیا دنیا دل من شد اسیرش دنیا دنیا دیگه از من نگیرش تا خون من توی رگهام دویده نقش هستی به وجودم کشیده حالا که با نگاهی کار دلم رو ساختم حالا که زندگیم رو به یک نگاه باختم آخ دنیا دنیا دل من شد اسیرش دنیا دنیادیگه از من نگیرش بذار که چشم […]

  دکلمه: طفلک دل من این مرغ عاشق که عمری پی عشق رفت عاشقانه چه تنها چه خسته به دشتی غریبانه پر ریخت ناباورانه چه تنها چه خسته به دشتی غریبانه پر ریخت ناباورانه با دلم گفتم دل پریشونم یه پارچه دردی نگو نمیدونم گفتم که ای دل ای دل غافل راه عاشقی راه سوختن […]

  گل کرده پونه دوباره در سینه دلم بیقراره دردت بجونم الهی برگرد و بیا تا بهاره چشمام براهه بدون که این دله مهربون بی تو بهارشم خزونه عمری کنارم بمون که بی تو این آشیون یه شوره زاره بی نشونه چشمات یه بلاست به جون من باز دل من میخواد اون بلا رو تقصیره […]

  الهی بمیری که دیگر بدونم کجایی بدونم ز عالم جدایی الهی بمیری نخنده به چشمت نگاهی نمونه نگاهت به راهی نخنده به چشمت نگاهی نمونه نگاهت به راهی نگیری تو جامی ز هر دستی ننوشی می از دست هر مستی تا نمونه درون دل دگر هوسی تا نریزه به پایت سرشت کسی تا نبینی […]

  من طالب وصلت نبودم گر سوی بامت پر گشودم گفتم مگر جویم تو را در خلوت دل دنبال دل افتاده ام منزل به منزل افتان و خیزان میروم صحرا به صحرا طوفان عشقت می کشد دریا به دریا کو انکه داند مشکل من این محنت بی حاصل من تا کی خداوندا جدایی وای از […]

  خدایا تو خود این وجود مرا سراسر همه تار و پود مرا به عشق و مستی سرشتی اگریا غم عشق او از سرم کن به در یا که صبرم عطا کن یا نصیبم نما بینمش یک نظر،یا که دردم دوا کن چرا به نگاهش به چشم سیاهش تو این همه مستی دادی از آنهمه […]

  در بهار زندگی احساس پیری میکنم با همه آزادگی فکر اسیری میکنم بس که بد دیدم ز یاران به ظاهر خوب خود بعد از این بر کودک دل سختگیری میکنم در به رویم بسته اند از این و از آن خسته ام من به جمع آشیان پاشیدگان پیوسته ام ای خدای آسمان بهتر تو […]

در حال جستجو در سایت . . .